الشيخ أبو الفتوح الرازي

215

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، آن كه به خوف و انقطاع مشوب نباشد ، و اين براى آن گفت كه تا از اين فانى مكدّر دست بدارى ، و چشم بدان باقى صافى دارى . * ( قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ ) * ، بگو اى محمّد خبر دهم شما را به بهتر از اين كه ذكرش برفت : * ( مِنَ النِّساءِ وَالْبَنِينَ ) * - تا به آخر آيت . * ( لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ) * ، براى متّقيان و پرهيزگاران ( 1 ) خدا ترسان . * ( عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * ، بنزديك خداى ايشان - جلّ جلاله و عمّ نواله ( 2 ) وَجَنَّاتٌ تَجْرِي ، بوستانها ( 3 ) كه در زير آن جويها مىرود ، يعنى در زير درختان آن جويها ( 4 ) مىرود . در خبر چنين است كه : جويهاى بهشت ، تجرى في عين في غير اخاديد من الارض ، در شكافته زمين نرود ( 5 ) بل روى زمين رود و متفرّق نشود . اوّل گفت جايى كه مرجع ايشان بود بوستانهاى پر درخت است كه سايه آن زمين بپوشد . آنگه گفت : در زير درختهايش ( 6 ) آب ( 7 ) روان است كه از جمله متنزّهات ( 8 ) دنيا كه چشم را سود دارد و روح را راحت بود ، سبزى ( 9 ) بود و آب روان ، آنگه سبزى ( 10 ) نباشد بى ثمره از انواع ميوه‌ها ( 11 ) در او باشد ، آنگه نزديك باشد تا تو را رنج نرسد . قُطُوفُها دانِيَةٌ ( 12 ) ، آنگه به خوف انقطاع منغّص نبود . * ( خالِدِينَ فِيها ) * ، در آن جا هميشه باشند ، اين لذّت چشم است ديگر چه باشد ايشان را ؟ * ( وَأَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ ) * ، زنانى كه جفت ايشان باشند ( 13 ) ، جفت گفت تا فايده سازگارى دهد . آنگه گفت نه چون زنان دنيا باشند در بند اعذار ( 14 ) ، بل ( 15 ) مطهّر ( 16 ) باشند از بول و غايط و حيض و استحاضه و نفاس . آنگه آنچه بهتر ( 17 ) از اين همه باشد خشنودى خداى باشد كه خداى از ايشان خشنود باشد و ايشان

--> ( 1 ) . مب ، مر و . ( 2 ) . مج ، وز : عبارت « عند ربهم . . . و عم نواله » را ندارد . ( 3 ) . مج ، وز : آج ، لب ، فق : بوستانهاى . ( 4 ) . مب كه . ( 5 ) . لب : رود ، فق ، مب : برود . ( 6 ) . مج ، وز : درختانش . ( 7 ) . مج ، وز : آبها . ( 8 ) . وز ، مب : منزّهات ، لب ، فق ، مر : منسرحات . ( 10 - 9 ) . مر : سبزه . ( 11 ) . اساس و همه نسخه بدلها : ميوها / ميوه‌ها . ( 12 ) . سوره حاقّة ( 69 ) آيه 23 . ( 13 ) . فق : زنانى باشند . ( 14 ) . مج ، وز : اعزار . ( 15 ) . مر : بلكه . ( 16 ) . لب : مطهّره . ( 17 ) . مج ، وز : به .